" هوالعزیز "

 

 شب 

شب عروسی بادها که می رقصید..!!

کسی،شب گریه های باران را دید؟!

در این سکوت شلوغی ها پرسه زدم..

نرفته بودمو چشمم رفته ها را دید..!!

 

شب استو تگرگو سقف چادری سوراخ

و زن/که با اعتیاد شوهر ساخت...

چراغ قرمزو زخم بند های حراج

زیر چراغ سبز../مَرد شدو کودکی خود را باخت!

 

شب شکستن تُنگ به دست گربه سیاه

کنار جاده،سیاهی../دختری تنها..

پدر که در آیینه هم با خودش قهر است

و زانوان جمع شده در سینه ی غمها...

 

شب استو دیر کرده است بیتابی...

دوباره سردیه بهمن و دود سیگاری

نرفته بودو پشتش آب پاچیدند...

و دکتری که جواب داد بیماری!!

 

شب گرفتن یک خواب توی بیداری

و لمس زخم های دختری ناشی!

دوباره فرار از خود تا/ناکجا آباد..

صدای ترمز ماشین/پخش خون در تن کاشی!

#

و رفت از این شهر با دلی خسته..
درون روح جسمی نبودو میخندید!!

دوباره گرگ ها آهنگ شاد میخوانند..
کنار جاده با رقص نور میرقصید...!!

 

1.دو راه دارم،بروم یا که فرار کنم... م.موسوی

دوباره بروز شدم،به خاطر آنهایی که هنوز در روزگارشان شب هایی برای تفکر دارند..

همانهایی که میفهمند اساس خانه در چادری.../و خانواده ات زیر تگرگ و...!!

برای آنها که سردی اعضای خانه ی سرد را به گرمی خانه ی گرگها نمی فروشند...

برای شب گریه هایی که میزنی و لبخند هایی که میزنند....!!

و شب......

همیشه در کار هام سعی دارم مطابقتی از دنیای اطرافم داشته باشم،و وقتی عکاس هم باشی یکی از دقدقه هات نشون دادن کار توی تصویره که خیلی به برداشت مخاطب کمک میکنه...!نمیدونم چقدر در این کار موفق بودم اما مطمئنن اول راهی دراز هستم و نیاز به کمک دوستان برای پیشرفت کار....


2.آدمها مهمند نه کارهایشان...

وقتی کارهارو هرجا شِیر میکنی حس میکنی کسی کارو نمیخونه اول اسمتو نیگا میکنن بعدن خیلی دیگه آشنا باشی لایکی میکنن...یاد روزایی بخیر که همه یه جا جمع میشدن و هر کسی کارشو میخوند نگاه نمیکردن کیه همه یه هدف داشتن اونم پیشرفت ادبیات و اون فرد بود اما الان چی...؟!

 

دلم برای نسل بعد و حتی بعضی از هم نسلی هام میسوزه به جای حس توی شعراش مجبوره فتحه و کسره بزاره تا بگه اینجوری خونده میشه...و با هزار ذوق جلوی آدمایی بخونه که همیشه بهش بگن اینا برات پول میشن!؟ آرام به تو و کارهات توی دلشان بخندند..!!و همیشه بگن..توام بیکاری و دلت خوشه آ...!!

یه سوال: به چه چیز این جهان می شود دل خوش کرد پس..؟!


3. فیلم و کتاب...

 2.1 کتابی که بعد از مدت ها شروعش کردم و همین ابتداش مرا جذب خودش کرد کتاب " ضیافت افلاطون " بود که اکثرا خواند اید اما برای اون عزیزانی که این کتاب رو نخواندن این کتابو پیشنهاد میکنم با ترجمه ی محمد علی فروغی.

هیچ کس حق ندارد راضی شود که در گمراهی و نادانی بماند و نیز کسی نباید حقیقت را پنهان کند.   "سقراط - ضیافت افلاطون"

2.2 تو این هفته ها واقعا فرصتی برای دیدن فیلم نداشتم اما 3 فیلم ایرانی که هر سه هم اجتماعی بودن رو دیدم یکی قدیمیو دوتای دیگه جدید که واقعا خوب بود...

a cage for swallows داستان چند رندانی در اتاق های زندان است که هر کدوم از زندگی خودشون میگن و همدیگرو نمیبینند و فقط صدای همو میشنوند،کار لوکیشن زیادی مداره اما از نظر معنایی و محتوایی کار جالبی و ساخت اون خارج از ایران انجام شده به کارگردانی A.Roz 

و دو فیلمی که بعد از مدتهای فیلمای چرت طنز دیدم زندگی خصوصی و یکی از ما دو نفر بود هر دو کار عالی بود و خیلی لذت بردم...

 

4. اول ممنونم از "خدا" که هیچوقت تنهام نذاشت....و بعد ممنونم از همه اون 1100 نفری که تو این 5تا پست سری به آدم برفی کنار شویمنه زدند...

از تو ای شعر واقعا ممنون....

شب - علیرضا خروطی

عکس: حامد کاظمی